دست نوشته‌ای کهن از آثار ابو سعید ابو الخیر
96 بازدید
تاریخ ارائه : 12/20/2012 3:41:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

چندی پیش در سفر به قونيه در مجموعهٔ خطیِ شمارهٔ 1292 در کتابخانهٔ مرکزی قونيه به مجموعه‌ای کهن و فارسی  برخوردم که شامل حدود ده رساله و يادداشت است، در اين مجموعه نسخه‌ای از وجود دارد به نام «فصلٌ فی التصوف» که شباهت زيادی با رسالهٔ «چهل مقام» داشت که توسط دکتر محمد دامادی رساله‌ای به نام «مقامات اربعين» از شيخ ابوسعيدِ ابوالخیر تصحیح و منتشر شده بود‏[1] و همان زمان دکتر محمد رياض‌خان در يادداشتی چنين انتسابی را اشتباه دانسته و اثبات می‌کند اين کتاب از تاليفات سيد علی همدانی است[2] استاد محمدرضا شفيعی کدکنی در مقدمهٔ اسرار التوحيد بر غلط بودن انتساب کتاب به ابوسعيد صحه گذاشته و منشأ اين اشتباه را نسخه‌های خطی به جای مانده از رساله دانسته است، چرا که اين نسخه‌ها به نام ابوسعيدِ ابوالخير و ابوعبداللّه حمويه جوينى‏ و ميرسيدعلى‏ همدانى ثبت شده‌اند. [3]

اما چهل مقامی که در اين رساله آمده گرچه عناوين مقامات شباهت زيادی به چهل مقام چاپ شده دارد اما در محتوا با هم اختلاف اساسی دارند.

با تأمل در تعاريف هر يک از مقاماتِ چاپ‌شده، به جز مقام چهلم (تصوف) که عباراتش اندک شباهتی به رسالهٔ ما دارد،[4] در ديگر مقامات عبارت‌ها کاملاً متفاوت است. همچنين در پايان رسالهٔ چاپ‌شده آمده است: «و این چهل مقام‏ هر مقامی از آنِ پیغامبری است از پیغامبران علیهم السلام. اول آدم و آخر محمد صلوات اللّه علیهما و علی سایر الانبیاء و المرسلین» و نام انبيا و مقام هر يک مشخص نشده است، اما در رسالهٔ حاضر نام هر چهل پيامبر و مقام مختص به آنها معرفی شده است و به همین سبب حجم رساله حدود دو برابر نسخهٔ چاپ‌شده است.

در مورد مؤلف اين کتاب با توجه به تاريخ کتابت اين مجموعه يعنی سال 714 ق که دقیقاً سال تولدِ ميرسيدعلی همدانی است، احتمالِ اینکه وی مؤلف رساله باشد را ناممکن می‌نمايد. البته در خصوصِ نویسندهٔ رساله سه احتمال به نظر می‌رسد:

احتمال اول این است که اين اثر با رسالهٔ پس از آن از نوشته‌های ابوعبدالله حمويهٔ جوينی باشد، چون بعد از «فصل فی التصوف»، رسالهٔ ديگری است با عنوان «فصل فی المرقّع» که آغازش چنين است: «فصل فی المرقّع من کلام الشيخ الصالح. شيخ صالح چنين گفته است مرقّع لباس حضور است و ... .» شاید مقصود از «شیخ صالح» همان ابوعبدلله حمویه باشد. این رساله ظاهراً تا به حال نه چاپ شده و نه معرفی شده است.

احتمال ديگر نيز اين است که اين کتاب همچون رسالهٔ چاپ‌شده، و بر اساس احتمال استاد شفيعی کدکنی در مورد تعدد تلخيص‌ها، يکی از تلخيص‌های کتاب ابوعبدالله حمويهٔ جوينی باشد.

احتمال سوم این است که این رساله برگرفته از سخنان ابوسعید ابوالخیر بوده باشد و بر اساس آنچه استاد شفيعی کدکنی در مورد تعدد مقامات ابوسعيد گفته‌اند[5] يکی از مقامات ابوسعید باشد که بخشی از آن در نسخۀ چاپ شدۀ اسرار التوحيد به صورت پراکنده ذکر شده است. و ممکن است اصل چهل مقام از ابوسعيد بوده اما ديگران همچون میرسيدعلی همدانی، هر يک از اين مقامات را متناسب با ادبيات و ذوق خود تعريف و توضيح داده باشند و احتمالا وجه انتساب رسالۀ مقامات اربعين در بعضی نسخ به ابوسعید همين موضوع باشد.

فارغ از آنچه گفته شد رسالۀ حاضر با رسالۀ «مقامات اربعين» به چاپ رسيده شباهت زيادی دارد و ترديدی وجود ندارد که هر دو رساله از يک منبع برگرفته شده چنانکه عناوين مقامات و همچنين ترتيب آنها کاملاً مبيّن اين مطلب است. 

معرفی رساله‌های موجود در نسخهٔ 1292 کتابخانهٔ قونیه

1. بخشی از رساله‌ای است که در «فضائل الأنام من رسائل حجة الإسلامِ» امام محمد غزالی آمده است. آغاز اين رساله افتاده و با نسخه‌های متداولِ کتاب اختلاف‌هایی دارد (برگ 1آ تا برگ 24ب).

آغاز: [6] او و انواع علوم در حصر آدمی نیاید لیکن ما جهار اصل را که از امهات اصولست یاد کنیم وظیفهٔ اول آنست که آدمی می‌باید که بداند که او را از بهر جه آفریده‌اند و مقصود از آفرینش او جیست.

انجام: نپندارد که بیغامبر علیه السلام حقیقت روح ندانست که هر که صفت روح نداند خود را ندانسته باشد و هر که خود را ندانسته باشد خذای را دشوار تواند دانست و الله الهادی إلی الرشاد. وقع الفراغ من کتابته علی ید العبد الضعیف المذنب الخاطي الجافی الغریق في بحر العصیان المنتظر في رحمة الرحمن عبدالرحمن بن محمد بن عربشاه البروائی (؟) فی بلدة بلغار حُمِیَت عن البوار لسنة 714 أربع عشر و سبعمائة.[7] اللهم اغفر لقارئه و لصاحبه و لکاتبه و لجمیع أمة محمد علیه السلام.

روزی که نه شادیّ و نه شیون ماند

نه دستخط و کتاب و نی تن ماند

بر خاطر دوستان دهد یاد مرا

خطی که به ‌یادکار از من ماند

هر که در دریای عشق غوطه خورد

در حقیقت باک شود مردار نیست

و در پايان يادداشت تاريخ اتمام رساله به زبان ترکی کتابت شده است: بتلدی تاريخ يتدی‌يوز اون دورته يکان، سيچقان يلی.[8]

دربارهٔ این رساله باید خاطرنشان کرد که از برگ (10 ب) تا پایان رساله در فضائل الأنام آمده است،[9] ولی ده برگ آغازینِ رساله در نسخه‌های چاپ‌شدهٔ فضائل نیست.

2. يادداشتی عرفانی از کاتب (برگ 25 آ) دربارهٔ روی نیکو که متنِ کامل آن چنین است:

خدای عز و جل همه چیزها که بیافرید نیکو افرید هجیز نیکوتر از ادمی نیافرید جنانك کفت در قران مجید قوله تعالی و صوَّرکم فاحسن صوَرکم و در خبر امده است که سید عالم در روی نیکو نکریستی شاد شدی و در روی زشت نکریستی بی‌طبع شدی و از روی دو جیز بحاصل اید یکی روشنای جشم و دوم خنکی جان حکما کفته‌اند که سه جیز بینای جشم را زیادت کند اول اب روان دوم سبره (ظ: سبزه) تر سیم ابروان نیکو ودیده‌کان سیاه و جمل (؟) زیبا دو پسته (؟) دارند که خدای تعالی روی نیکو را با اتش اداب نکند.

3. «جواب‌نامهٔ تعزیت»، از امام فخر رازی (برگ 25 ب تا 38 ب). اين رساله منتشر شده است.[10]

4. «خرقهٔ شیخ بوسعید» (برگ 39 آ تا 39 ب) متنی است يادداشت گونه از کاتب:

بیت

ناکس جون کسی شود ناز کند

جون صیر خورد فوذلی (؟) اغاز کند

کنجشك جون قستی (؟) خانه باز کند

باز بکیرد بوستی صد کنجشك باز کند

خرقه شیخ بوسعید رحمة الله علیه از دست <بو>[11]عبدالرحمن سلمی دارد و او از دست بوالقاسم نصرابادی دارد و او از دست ابوبکر شبلی دارد و او از دست جنید دارد و او از دست سری سقطی دارد و او از دست معروف کرخی دارد و او از دست <علی الرضا دارد و او از دست بزر خویش موسی الکاظم دارد و او از دست> بزر خویش جعفر الصادق دارد و او از دست بزر خویش محمد الباقر دارد و او از دست بزر خویش علی زین‌العابدین دارد و او از دست بزر خویش <حسین الشهید دارد و او از دست بزر خویش> امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب رضوان الله علیهم اجمعین دارد و او از دست مبارک محمد مصطفی صلوات الله و سلامه علیه.

شور اوردم بتانه زمر اوردم و اینجا نه من از عارت عقر اوردم قومی دیدم ز عشق تو شعریده من نیز در ان میانه شعر اوردم:

بنده همان به که بلاکش بود

عود همان به که به اتش بود

هر که بداند که بلا حکم کیست

رنج و بلا بر دل او خوش بود

طولع إلی هنا.

5. مقاماتی کوتاه از شیخ ابوسعیدِ ابوالخیر (برگ 40 آ تا 49 آ) که به جز دو بیت شعر[12] همهٔ حکایت‌های آن به‌تفاریق در اسرار التوحید آمده است.[13] با توجه به اختلافات این رساله با اسرار  التوحید ظاهراً نمی‌توان آن را بخشی از اسرار التوحید به شمار آورد، بلکه باید آن را یکی از مقامات کهنِ ابوسعیدِ ابوالخیر دانست که محمد بن منوَّر مطالب آن را در اسرار التوحید گنجانیده است.

6. «فصل فی التصوف» (برگ 49 آ تا برگ 56 آ) که موضوعِ سخن یعنی همان رسالهٔ «مقامات اربعین» است که توصيف آن گذشت.

7. «فصل فی المرقّع من کلام الشیخ الصالح رحمه الله» (برگ 56 آ تا برگ 61 آ).

آغاز: شيخ صالح جنين گفته است که مرقَّع لباس حضور است و ترك فضول است.

انجام: گفت خزانهٔ دوستان است و خانهٔ امانست و صندوق علم است و این راه دوستان است قال رسول الله صلی الله علیه و سلم خیر الزمانکم (کذا) الخفیف الحال قال و ما الخیف الحال قال الذی لا اهلَ له و لا ولدَ له ان اللهَ تعالی فردٌ یحبّ الفردَ.

بیت

هرکز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

جون عاقبت کار بدیدم بیقین

معلومم شد که هیج معلوم نشد

هویت «شیخ صالح» برای ما روشن نیست. در اواخر رساله نقل قولی است از شخصی به نام شیخ عبدالله اصفهانی در پنج خصوصيت مرقّع نقل کرده که از او نیز چیزی نمی‌دانیم.

8. «فصل فی ذکر السماع» (برگ 61 آ تا برگ 64 ب).

اين رساله بخش پایانیِ «رسالة فی حالة الطفولية» از شيخ اشراق است (در مجموعهٔ آثار شیخ اشراق، ج 3، بند 15 تا 20، ص 263-266).

9. بندی دربارهٔ سماع به عربی (برگ 64 ب تا برگ 65 ب).

در این بند که شاید بخشی از کتابی بزرگ بوده، نویسنده نظر ابوبکر شبلی (ف. 334) و امام‌الحرمین عبدالملك جوینی دربارهٔ سماع را ذکر و شرح کرده است.

آغاز: و سئل عن الشبلی رحمه الله لأجل السماع و قال الشبلی رحمة الله علیه السماع ظاهره فتنة و باطنه عبرة فمن عرف الإشارة حلّ له السّماع.

انجام: ففرح رسول الله علیه السلام فقال أفیکم من ینشدنا قال نعم فأنشد البدوی أبیاتاً.

شعر

کل صبح و کل إشراق

تبك عینی بدمع مشتاق

قد لسعت حیة الهوی کبد

فلا طبیب لها و لا راق

الا الحبیب الذی شغفت به

وعنده رقیتی و تریاق

10. چند بند عرفانی به فارسی (برگ 65 ب تا 73 آ)

نخست سخنی از «فقیه احمد ابوالخیر» دربارهٔ خصوصیات عارف (برگ 65 ب تا 67 آ ) اين شخص که هم نام پدر ابوسعيد ابو الخير می‌باشد دقيقا مشخص نيست چه کسی است.

دوم حکایتی از شیخ شهاب‌الدین سهروردی (برگ 67 ب تا برگ 68 ب) در بيان پادشاه لشگر جان.

سوم سخنی از ابوالقاسم حکیم سمرقندی (برگ 68 ب تا 69 ب) در معنای روايتی از پيامبر که گفته علم فريضه سه قسم استک علم شناختن خدا، علم پرستش خدا و علم معاملت با خلق خدا.

چند حکایت و سخن از رسول خدا و ابراهیم ادهم و جُبَیر و امام جعفر صادق و امیرالمؤمنین (برگ 69 ب تا 73 ب).

در حاشيۀ برگ پايانی (73 ب) تاريخی به زبان ترکی ثبت شده است که چنين است: تاريخ يتی يوز اون دقوزدا قوی ئلی.[14]



[1]. «مقامات اربعين شیخ ابوسعيد»، به كوشش محمد دامادى، در معارف اسلامى (سازمان اوقاف)، فروردین 1350، شمارهٔ 12، ص 58-62.

[2]. محمد رياض‌خان، «دربارهٔ مؤلف مقامات اربعين»، در مجلهٔ دانشكده ادبيات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شمارهٔ 77، اسفند 1350، ص 181-182.

[3]. مقدمهٔ استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بر اسرار التوحید، صفحات صدوهجده و صدونوزده.

[4] . مقام چهلم در نسخهٔ چاپ‌شده چنين است: «مقام چهل‏ام تصوف است. صوفی آن بُوَد که از همهٔ مرادها صافی بُوَد. باطنش از آفت صافی بود. گفتارش از سهو و لغو و غیبت صافی بُوَد. سِرَّش‏ افروخته بُوَد. چشمش از جهان دوخته بُوَد. با حق آموخته بُوَد.» مقایسه کنید با مقام چهلم در نسخهٔ حاضر که در پایان رساله آمده است.

[5]. مقدمهٔ استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بر اسرار التوحید، صفحات صدوهفتادوپنج.

[6]. برای حفظ اصالتِ متن، در همهٔ مواردی که نمونه‌هایی از متن نسخه ذکر شده، رسم‌الخطِ نسخه را حفظ کرده‌ایم.

[7]. این تنها جایی از مجموعه است که کاتب از نام خود و تاریخ و محل کتابتِ نسخه یاد کرده است. «بلغار» شهری بوده است در نزدیکیِ قازانِ کنونی که در سده‌های اخیر به جای «بلغار» رونق گرفت و پیشتر بلغارِنو خوانده می‌شد و امروزه مرکز تاتارستان در فدراسیون روسیه است (برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: غلامحسین مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ج 1، ص 441-442، ذیلِ «بلغارها»).

[8]. يعنی: «در تاريخ هتصدوچهارده سال موش اتمام يافت».

[9]. امام محمد غزالی، فضائل الأنام من رسائل حجة الإسلام، به کوشش مؤید ثابتی، تهران: چاپخانهٔ بانك ملی ایران، 1333، ص 17-28. در چاپ استاد عباس اقبال آشتیانی از کتابِ فضائل (تهران: کتابفروشی ابن‌سینا، 1333، ص 12-23) دو برگ پایانیِ رساله نیامده است.

[10]. «جواب‌نامهٔ تعزیت»، در چهارده رساله، به کوشش سيدمحمّدباقر سبزوارى، چاپ اول: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1340، ص 79-96.

[11]. افزوده‌ها از ماست.

[12]. دو بیت ـ که در نسخهٔ حاضر به جای دو بیتی است که در ص 305 از اسرار التوحید آمده ـ از این قرار است: عشق امد و شد جو خونم اندر رک و بوست / تِی كرد مرا از من و پر كرد ز دوست / اجزاى وجود من همه دوست کرفت / نامیست ز من بر من و باقى همه اوست. دربارهٔ این دو بیت، رجوع کنید به: احمد مجاهد، مجموعهٔ آثار فارسی احمد غزالی، چاپ سوم: تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376، ص 290.

[13]. برای نمونه، به‌ترتیب برگ 40 آ تا 42 آ  مطابق است با متن کتاب ص 264 سطر 4 تا ص 265 سطر 9؛ و برگ 42 آ تا برگ 47 آ مطابق است با متن کتاب ص 315 سطر 11 تا ص 317 سطر 25؛  و برگ 47 آ سطر 4 تا پایان همین برگ مطابق است با متن کتاب ص 305 سطر 4 تا 6.

[14]. يعنی: «تاريخ هفتصدونوزده، سال گوسفند». ممکن است اين تاريخ زمان نگارش يادداشت‌هايی باشد که در خاتمه هر رساله توسط کاتب بعد از کتابت رساله‌ها نگارش يافته است و ممکن است تاريخ اتمام نگارش مجموعه باشد. البته در نگارش اين تاريخ سهوی نيز صورت گرفته چون بين سال «قوی ئلی» و «سيچقان ئلی» هفت سال فاصله هست و بين 714 و 719 پنج سال.